تبليغاتX
ردپای احساس

ردپای احساس

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند...آسمان را دریاب.

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت14:29توسط فاطی | |

در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا،

زائر ظلمت گیسوی توام.

 

گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من

گیسوان تو شب بی پایان.

جنگل عطرآلود.شکن گیسوی تو،

موج دریای خیال.

کاش با زورق اندیشه شبی

از شط گیسوی مواج تو،من

بوسه زن بر سر هر موج گذر میکردم.

کاش بر این شط مواج سیاه،

همه ی عمر سفر میکردم.

 

من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور

گیسوان تو در اندیشه ی من

گرمی رقصی موزون.

کاشکی پنجه ی من

در شب گیسوی پرپیچ تو راهی می جست.

 

چشم من،چشمه ی زاینده ی اشک،

گونه ام بستر رود.

کاشکی همچو حبابی بر آب

در نگاه تو رها می شدم از بود ونبود.

 

شب تهی از مهتاب

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده،

اسمان را یکسر.

 

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس!

                                               سخت دلگیرتر است!

 

شوق باز آمدن سوس توام هست،

-         اما،

تلخی سرد کدورت در تو،

پای پوینده ی راهم بسته.

 

وای،باران

   باران،

شیشه ی پنجرا را باران شست.

از دل من اما،

- چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

 

آسمان سربی رنگ،

من درون  قفس سرد اتاقم دلتنگ.

 

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

وای، باران

       باران

پر مرغان نگاهم را شست.

 

خواب،رویای فراموشیهاست!

خواب را دریابم،

که در آن دولت خاموشیهاست.

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،

و ندایی که به من می گوید:

گرچه شب تاریک است

دل قوی دار ،

              سحر نزدیک است.

 

دل من ، در دل شب،

خواب پروانه شدن می بیند

مهر در صبحدمان داس بدست

خرمن خواب مرا می چیند

 

آسمانها آبی،

-پر مرغان صداقت آبی ست-

دیده در آینه ی صبح تو را می بیند.

از گریبان تو صبح صادق،

می گشاید پر و بال.

 

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

-نه،

    از آن پاک تری.

تو بهاری؟

    -نه،

       -بهاران از توست.

از تو میگیرد وام،

هر بهار این همه زیبایی را.

 

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو!

 

سبزی چشم تو-

       -دریای خیال.

پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز

مزرع سبز تمنایم را.

 

ای تو چشمانت سبز

در من این سبزی هذیان از توست.

سبزی چشم تو تخدیرم کرد.

حاصل مزرعه ی سوخته برگم از توست.

زندگی از تو و

-         مرگم از توست.

سیل سیال نگاه سبزت،

همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود.

من به چشمان خیال انگیزت معتادم.

و در این راه تباه ،

عاقبت هستی خود را دادم.

آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا

در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم؟

مرغ آبی اینجاست.

در خود آن گمشده را دریابم.

 

در سحرگاه سر از بالش خوابت بردار!

کاروانهای فرمانده ی خواب از چشمت بیرون کن!

باز کن پنجره را!

 

تو اگر باز کنی پنجره را،

من نشان خواهم داد،

به تو زیبایی را.

 

بگذر از زیور و آراستگی

من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد

که در آن شوکت پیراستگی

چه صفایی دارد

آری از سادگیش،

چون تراویدن مهتاب به شب

مهر از آن می بارد.

 

باز کن پنجره را

من تورا خواهم برد.

به عروسی عروسکهای

کودک خواهر خویش

که در ان مجلس جشن

صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس

صحبت از سادگی و کودکی است

چهره ای نیست عبوس.

کودک خواهر من،

امپراتوری پر وسعت خود را هر روز،

شوکتی می بخشد.

کودک خواهر من نام تو را میداند

نام تو را میخواند!

       -گل قاصد آیا

            با تو این قصه ئ خوش خواهد گفت؟!

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت15:5توسط فاطی | |

 

وقتي از قتل قناري گفتي

          دل پر ريخته ام وحشت كرد .

                    وقتي آواز درختان تبر خورده باغ در فضا مي پيچد

                                                         از تو مي پرسيدم :

                                           به كجا بايد رفت ؟

                  غمم از وحشت پوسيدن نيست

                                                   غم من غربت تنهائي هاست

               برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد

                                       تن به وارستن از ورطه هستي مي داد

              يك نفر دارد فرياد زنان مي گويد:

                                    در قفس طوطي مرد

                                                                   و زبان سرخش

                                                             سر سبزش رابربادسپرد 

                          من كه روزي فريادم بي تشويش

                                                 مي توانست جهاني را آتش بزند

                                                  در شب گيسوي تو

                                                            گم شد از وحشت خويش

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت14:53توسط فاطی | |

چتر و ببند بذار بباره آسمون

چتر و ببند تا خیس بشه خاطرمون
 
تابستونا خاطره ها جا میمونن تو کوچه باغ

پاییز شده ، بارون میاد ، بیرون بیا از زیر طاق
 
بذار که بارون خدا دست بکشه رو گونه هات

نازت کنه ، قل بخوره، پایین بیاد از رو لبات
 
راضی بشو که کینه ها طلایی شن مثل یه برگ

یه جشن بگیر توی دلت ، جشنی برای مرگ برگ  
 
برگا اگه میان پایین ، حوصله شون سره دیگه

میخوان که موسیقی بشن رو زمینای نم دیده
 
کاشکی میشد بچه بشیم، بازی کنیم رو فرش برگ

بترسیم از صدای باد ، صدای رعد ، داد تگرگ
 
 


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت11:40توسط فاطی | |

 

گفتی ميروم ، باران كه ببارد بر ميگردم .

 

 

 باور كردم حالا سالها از دوری ديدار و دستها در گذر باران هايی كه آمدند

 

 

 تا دست خلوت های مرا به دور دست تو گره بزنند ميگذرد و تو نيامدی ...

 

 

حق داری ديگر روزگاراعتماد به باران وبابونه های خيالی گذشته است و

 

 

 من حتی نگران نيامدنت هم نيستم حالا خوب می دانم هر بارانی كه

 

 

 ببارد چشمانی منتظر دنبال دستهای تنهايی می گردند كه

 

 

 صاحب شعرند و قرار است روزی به بهانه باران برگردند .

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت12:40توسط فاطی | |

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت21:31توسط فاطی | |

يک مسافر تنها درحوالی جاده

مثل پنجره دلباز،مثل سايه ها ساده

بي خيال از دنيا،با تبسمی شيرين

آمده پر از احساس،دل به زندگی داده

وای از اين باران! قصه گوی سال های بی حضور

که با وسواسی شگرف حلقه های دلبستگی را خيس می کند

آنقدر خيس تا لبريز شوند ...

ناگهانی تر از آمدنت،می روی

بی بهانه... من می مانم و باران های بی اجازه

و قلب عاشقی که سپاس گذارت می ماند تا ابد، متشکرم که به من فهماندی که:

چقدر می توانم دوست بدارم و عاشق باشم بی توقع ، باور کن ،بی توقع!

دارم به تو فکر می کنم .. فقط فکر می کنم اما تمام لحظه ها پر می شود  از سطرهای عاشقی !

همراه خوب و ساکت من،سلام

موسيقی زنده،ساده و بی کلام من

دوستت دارم

-بدون توقع-

به نام عشق

باران گرفته و مثل هميشه و ....



xuwt3mxt01i5z0bdbub9.jpg

 


+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت20:10توسط فاطی | |

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت19:53توسط فاطی | |

فقط دریا دلش ابی تر از من بود

و من دریا،دلم دریا

فقط این را ندانستم

چرا گشتم چنین تنهاتر از تنها

به هر ابی شدم اتش

به هر اتش شدم ابی

به هر ابی شدم ماهی

به هر ماهی شدم دامی

و تو این را ندانستی

چرا گشتم چنین عاصی

چرا مهتاب شد سنگ صبورم

چرا بستند پرهای غرورم

چرا ایینه ها را خاک کردند

مرا از رنگ شب سیراب کردند.

+نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت18:19توسط فاطی | |

عشق از دیدگاه حاج آقا: استغفرا... باز از این حرفای بی ناموسی زدی. (جمله عاشقانه : خداوند همه جوان ها را به راه راست هدایت کند)

عشق از دیدگاه دختر حاج آقا: آه... یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم؟ ( جمله عاشقانه : ندارد)

عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول. (جمله عاشقانه : آه... عزیزم به اندازه سطخ زیر منحنی دوستت دارم)

عشق از دیدگاه بقال سر کوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود که, ننمون رفت و این سکینه خانم رو واسمون گرفت آورد.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم؟....)

عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو عشقه,عشقی.(جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی..)

عشق از دیدگاه یک دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم : آه عزیزم کاش الان پیشم بودی , بغلم می کردی, سرمو میگذاشتم رو شونه هات....( جمله عاشقانه : دوستت دارم عزیزم....)

عشق از دید مادر بزرگم :از این حرفای بد نزن , راستی این دختر اقدس خانم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه , تازه تحصیل کرده هم هست . ( جمله عاشقانه : پاشو بریم خواستگاری....)

عشق از دید.....( خودتون الان می فهمید کیو میگم) : عزیزم تو که عاشقمی چرا هزینه عمل کردن دماغمو نمی دی؟......واسه ناهار بریم سورنتو ....سالی با دوستش هم قراره بیآد....دوست سالی واسش یک ماتیز خریده (دوو منگل) .تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوستت دارم یک پراید بخری.....(جمله عاشقانه : عزیزم گوشی p910 i می خوام راستی دوستت هم دارم )

عشق از دید کسی که بار اولشه عاشق میشه: عزیزم باور کن بدون تو حتی یک لحظه هم نمی تونم زندگی کنم, تو واسم همه دنیا هستی....(جمله عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم )

عشق از دید کسی که بار اولش نبست که عاشق میشه: عزیزم خیلی دوستت دارم, باور کن شب ها به خاطر تو با پای برهنه می خوابم....(جمله عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم)

عشق از دید یک راننده : رادیات (رادیاتور) عشق من از برات جوش آمده , باور نداری بر آمپرم بنگر.....(جمله عاشقانه : عیزم دوست دار.... بو بو بوغ غ غ)

عشق از دید بعضی ها : آه ..یعنی خدایا میشه بیآد خواستگاریم؟....(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت می کنم اگه بیآد خواستگاریم)

به دلیل نحسی از نوشتن معذوریم (جمله عاشقانه: حتی شما دوست عزیز)

عشق از دید ارازل و اوباش : عشق مشغ سیخی چند بابا, برو بچه سوسول دلت خوشه,........(جمله عاشقانه :بو بوغ غ ... خانم بیا بالا خوش میگذره)

عشق از دید یک مهندس الکترونیک : عشق همان دوست داشتن است وقتی در av open loop ضرب می شود, البته در این حالت انسان به صورت غیر خطی عمل می کند. ( جمله عاشقانه :عزیزم تو منو در وسط منحنی مشخصه بایاس کردی )

عشق از دید بابام : آخه پسر ,عشق واست نون و آب میشه؟....حالا بگو ببینم پدرش چه کارست؟ (جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)

عشق از دید حمیدک : عشق تنها هدف آفرینش هستی است, زیرا انسان تنها موجودی است که عاشق می شود. (جمله عاشفانه :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

عشق از دید مادر ها : وا مگه تو امسال کنکور نداری؟ عشق باشه واسه بعد. مگه تو امسال فلان نداری ؟ عشق باشه واسه بعد.. مگه تو امسال بهمان نداری؟ عشق باشه واسه بعد...(جمله عاشقانه: باشه واسه بعد)

عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده: عشق یعنی کشک. (جمله عاشقانه : برو کشکتو بسآب)

یادتون نره که عشق  مقدسه و همه کس نمیتونن عاشق بشن.


+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت20:29توسط فاطی | |